میکروکتاب
    
    

    

    
    

    

داستان گوگل

ناشناخته

فصل اول

پیدایش ایدهای عالی

 

در بیش از ۵۰۰ سال پیش، زمانیکه گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع کرد و کتاب‌ها و مجموعه‌های علمی به طور گسترده و ارزان قیمت در دسترس عموم مردم قرار گرفت، هیچ اختراع جدیدی نتوانست افراد را توانمند و دسترسی آنها به اطلاعات را تغییر دهد. البته تا قبل از پیدایش گوگل! با آن لوگو رنگی و کودکانه‌اش که در پس‌زمینه سفید خالص قرار گرفته است.

توانایی جادویی گوگل در پاسخگوییهای سریع و صحیح به صدها میلیون پرسش در روز، روش دستیابی به اطلاعات و آگاهی از اخبار را برای مردم آسان‌تر کرده است. گوگل امروزه با زندگی مردم پیوند خورده و تقریبا همه هر روز از آن استفاده می‌کنند. روزانه میلیون ها نفر با بیش از ۱۰۰ زبان از گوگل استفاده میکنند و گوگل و اینترنت را به یک چشم نگاه میکنند. بهترین روش برای جستجوی سریع اطلاعات در هر زمینه‌ای، این است که آن را روی تلفن همراه یا کامپیوتر خود گوگل کنید. مردم چنان به گوگل وابسته‌اند که تصور میکنند زندگی بدون آن غیرممکن است.

شاید عجیب باشد گوگلی که امروز نسبت به دیزنی و جنرال‌موتور ارزش بیشتری دارد، دو بنیانگذار جوان آن هرگز قصد تغییرات در جهان را نداشتند. هنگامیکه شرکت در سال ۱۹۹۸ تأسیس شد، هیچ طرح یا استراتژی قطعی برای کسب و کار نداشتند. در واقع، تنها خواسته سرگی ‌برین و لری پیج این بود که دست به کار نوآورانه‌ای بزنند و شرکتی تاسیس کنند که در آن بهترین و درخشانترین افراد بتوانند کارهای جالب و خلاقانه انجام دهند.

سرگی برین در ۲۱ آگوست ۱۹۷۳ در روسیه و شهر مسکو متولد شد. در سن شش سالگی، پدر و مادرش برای فرار از ضد یهودیت و در جستجوی آزادی و فرصت های بیشتر از روسیه به آمریکا مهاجرت کردند. پدر و مادر سرگی دارای تحصیلات عالی هستند. مادرش اکنون دانشمند برجسته‌ای در مرکز پرواز فضایی ناسا و پدرش در دانشگاه مریلند استاد ریاضی است. در نتیجه، آموزش خوب در خانواده برین بسیار ارزشمند بود. سرگی در سن ۱۹ سالگی مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم کامپیوتر و ریاضیات از دانشگاه مریلند دریافت کرد. بعد از آن یک بورس تحصلی برای ادامه تحصیل از بنیاد علوم ملی به او اعطا شد که با آن وارد دانشگاه استنفورد شد.

لری پیج نیز در ۲۶ ژانویه ۱۹۷۳ در میشیگان متولد شد. پدرش کارل یکی از اولین کسانی بود که از رشته کامپیوتر در دانشگاه میشیگان فارغ‌التحصیل شد، زیرا در آن زمان این رشته به تازگی تدریس میشد. بنابراین، لری تمام دوران زندگی خود را پای کامپیوتر گذرانده بود. مادرش هم دارای مدرک کارشناسی‌ارشد در علوم کامپیوتر بود و به عنوان مشاور پایگاه ‌داده کار می‌کرد. لری در سال ۱۹۹۵ مدرک کارشناسی خود را در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه میشیگان دریافت کرد و برای گذراندن دوره دکتری در همین رشته از دانشگاه استنفورد پذیرش گرفت.

لری پیج و سرگی برین برای اولین بار در سال ۱۹۹۵ با یکدیگر ملاقات کردند، سرگی در آن زمان در دانشگاه استنفورد دوره دکتری را می گذراند. آنها فورا با هم صمیمی شدند و یکی از دلایل دوستی‌شان این بود که هر دو دوست داشتند درباره هر چیزی بحث کنند. آنها همدیگر را ناراحت‌کننده اما رقیب عاقل و ارزشمند هم میدانستند. به سرعت، درباره هر موضوع قابل تصوری با هم بحث و مجادله می‌کردند. سرگی شلوغ و پرهیاهو بود در حالیکه لری تمایل داشت ساکت‌تر و درون‌گراتر باشد، اما دوئل فکری آنها در نهایت منجر به پایه‌ریزی یک دوستی پایدار شد.

از آنجایی که پیج و برین هر دو پسران اساتید دانشگاه بودند، همیشه به طور طبیعی تصور میکردند که آنها هم برای پیمودن خط مشی حرفه‌ای خود در دانشگاه می‌مانند. مشاور برین، استاد موتونی، پیشنهاد کرد که برای پایان‌نامه دکتری، موضوع جستجوی راه‌های جدید برای استخراج اطلاعات معنی‌دار از انبوه داده‌ها را انتخاب کند. در اواسط دهه ۱۹۹۰، پیدا کردن اطلاعات در اینترنت بسیار دشوار بود، چون از بسیاری جهات شبیه غرب وحشی، غیرقابل کنترل، سازماندهی نشده و غیرقانونی بود. در آن دوران موتورهای جستجوی نسل اول مانند وب کراولر، لیکوس، ماگلان، اینفوسیک، اکسایت و هات بوت بود. برای رفع این نیاز، دو کاندیدای دیگر مقطع دکترای دانشگاه استنفورد، یعنی جری یانگ و دیوید فیلو، شروع به جمع آوری فهرست راهنما بر مبنای حروف الفبا کردند که توسط ویرایشگران انسانی گردآوری شده بود و در نهایت به یاهو تبدیل شد!

موتونی به برین گفت که ممکن است روش دقیقتر و بهتری برای انجام این کار وجود داشته باشد.

در همان زمان، پیج با استفاده از موتور جستجوی جدیدی به نام آلتاویستا شروع به جستجوی اطلاعات در وب کرد. در حالیکه این موتور جستجو نتایج به مراتب بهتر و سریعتری از سایر موتورهای جستجوگر بدست می‌آورد، پیج متوجه مسئله دیگری شد. علاوه ‌بر فهرست وب‌سایت‌ها، نتایج جستجوی آلتاویستا شامل اطلاعات ظاهرا مبهمی درباره چیزی به نام "لینک‌ها" بود. لینکها به پویایی وب کمک میکردند. اگر کاربران کامپیوتر بخواهند به اطلاعات بیشتری دسترسی پیدا کنند و بلافاصله به صفحه وب دیگر منتقل شوند، با دیدن کلمه یا عبارتی برجسته می‌توانند روی آن لینک کلیک کنند. پیج به جای تمرکز روی نتایج جستجوی اصلی آلتاویستا، به این فکر افتاد که از تجزیه و تحلیل لینکها چه چیزی بدست می‌آید.

پیج تصمیم گرفت لینکها را عمیقا بررسی کرده و تحلیل کند که آنها چطور میتوانند بیشتر مورد استفاده قرار گیرند. برای بررسی نظریهاش، قاطعانه تصمیم گرفت که کل وب جهان را روی دسکتاپ خود دانلود کند. او فکر میکرد این کار به سرعت و سادگی انجام می‌شود. پیج یک برنامه نرم‌افزار به نام عنکبوت نوشت و آن را فرستاد تا اتوماتیک و به طور منظم هر وب سایت را بازدید و مطالبش را دانلود کند. همانطور که انتظار میرفت، این تلاش بی‌نتیجه ماند و در واقع پیج هرگز نمی‌توانست کل مطالب اینترنت را دانلود کند، اما این پروژه امیدبخش به نظر میرسید. برین و مشاورش، پروفسور موتونی، فکر میکردند که رویکرد پیج برای تحقیق در خصوص لینکها بهبودی در جستجوی وب فراهم میکند.

پیج نظریهای ارائه داد، به همان شیوه که مقالات علمی همیشه نظریههای مختلف را نقل قول میکنند. او گفت که تمام لینکها ارزش برابر ندارند و لینکهای ورودی از صفحات مهم باید نسبت به لینکهای وب سایتهای ناشناخته که به ندرت بازدید میشوند ارزشمندتر باشند. پیج سیستم رتبه‌بندی ارائه داد که نشان میداد سایتهای دارای بیشترین لینکهای مرتبط، مهمتر از سایتهایی با تعداد لینک کم هستند. او به شکل قاطعانه و شجاعانه‌ای تصمیم گرفت که سیستم رتبه‌بندی لینک خود را به عنوان بازی با کلمات به نام خود نامگذاری کند و آن را «پیج رنک» نامید.

تری وینوگراد، استاد دانشگاه استنفورد و مشاور لری پیج می‌گوید: «لری به طور تصادفی ابتدا به این ایده به عنوان گشت و گذار در وب اشاره کرد. انگیزه برای الگوریتم‌اش واقعا ناشی از آسان کردن کار برای جستجوگر بود. یعنی وارد صفحه شوید، روی لینکی کلیک کنید و ببینید بیشتر وقت خود را باید در کجا صرف کنید. این در سیستم پیج رنک بهبود یافته بود.»

برین و پیج در اوایل سال ۱۹۹۷ تصمیم گرفتند با همکاری یکدیگر رساله دکترایی در خصوص استفاده از سیستم پیج رنک برای اینترنت بنویسند. آنها حتی موتور جستجوی ابتدایی به نام BackRub را طراحی کردند که لینکهای ورودی به یک صفحه وب را تجزیه و تحلیل میکرد. بدون درک واقعی از این موتور جستجو، آنها در واقع موفق به توسعه اولین سیستم رتبه‌بندی برای اینترنت شده بودند که بعدها یکی از مشکلات اصلی را که هنگام جستجوی اطلاعات در وب به وجود میآمد، حل می‌کرد.

پروفسور موتونی درباره سرگی و لری می‌گوید: «به این صورت نبود که آنها بنشینند و بگویند: بیاییم موتور جستجوی بزرگ بعدی را بسازیم. آنها سعی داشتند مشکلات جالب توجه را حل کنند و برخی ایدههای بزرگ را بیابند. لری، سرگی و من هر یک ایده‌هایمان را ارائه دادیم و معلوم شد که میتوانیم یک موتور جستجوی کامل بسازیم.»

لری و پیج تصمیم گرفتند نامی جذاب برای موتور جستجویشان انتخاب کنند. آنها روزهای متمادی به ایده‌های جدید فکر می‌کردند و آنها را یکی پس از دیگری رد می‌کردند. سرانجام، دوستی گفت از آنجاییکه آنها سعی در جستجو و فهرست مقادیر زیادی اطلاعات دارند، می‌توانند از عدد بزرگی مانند گوگل پلکس (عدد یک با صد صفر به دنبالش) استفاده کنند. این ایده خوبی بود، اما آنها تصمیم گرفتند آن را به Googol خلاصه کنند. اگرچه، لری کلمه را اشتباهی تایپ کرد و در نهایت Google نامیده شد. از آنجاییکه این موتور جستجو در دسترس عموم بود، پیج و برین همچنان پیش رفتند و Google.com را به عنوان نام دامنه وب برای موتور جستجوی جدیدشان ثبت کردند.